۱۳۹۰ آذر ۲۲, سهشنبه
Im Nebel
Im Nebel
,Einsam ist jeder Busch und Stein
,Kein Baum sieht den andern.Jeder ist allein
;Als noch mein Leben licht war
,Nun, da der Nebel fällt
.Ist keiner mehr sichtbar
,Der nicht das Dunkel kennt
Das unenntrinnbar und leise
.Von allen ihn trennt
.Leben ist Einsamsein
,Kein Mensch kennt den andern
.Jeder ist allein
۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه
love
When you know that it exists
Then the lover that you miss
Will come to you on those cold,
Cold nights
When you’ve been loved
When you know it holds such bliss
Then the lover that you kissed
Will comfort you when there’s
No hope in sight
۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه
تولدم
هر سال تولد ادم گلی میشه وسط این قالی که هر کدوم رنگی و هر رنگی
یه نشونه از سال گذشته
رنگ به رنگ، شاد و قشنگ
پیچ وا پیچ و خم تو خم
چقدر زیبا شده این نقش زندگی
خوشحالم که هستم، میبینم، لذت میبرم، درد می کشم، لمس میکنم و زنده ام
سلام
اغاز زندگی همه ما با سلام و پایان اون هم سلام به زندگی ابدی
گاهی میگم چقدر هیجان انگیزه زندگی ابدی
از خدا میخوام هر وقت صلاح دونست من رو پیش خودش ببره
اون طور که لایقش هستم
اما بهم رحم کنه من همیشه شاکر و نوکرشم
اما از او نوکر پر روها
خدایا منو ببخش اگر از روی نادانی و جهالت فراموشت کردم
تو منی و من تو ام
و ما در کنار هم
تو پری و من تهی بدون تو
خلاصه ی کلام من مخلصتم که این سالها سلامتی بهم دادی.
تعریف و تمجید
جبران خلیلجبران میگه :
« بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آنها تعریف کردید خجل شوند، و اگر بد گفتید، سکوت کنند.»
اما زمانی که ازم بد گفته بشه سکوت نمیکنم مگر اینکه اون بدی حقیقت داشته باشهالبته بگم نه اینکه پاچه ورمالیده بازی در بیارم نه
خیلی معقول مگر اینکه طرف مقابل منطقی نباشه اون موقع حرف خلیل درسته .
۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه
۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه
نا گفته بسیار است
۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه
۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه
۱۳۸۸ آبان ۵, سهشنبه
وطن
ستون به سقف تو ميزنم، اگر چه با استخوان خويش
دوباره می بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو
دوباره ميشويم از تو خون، به سيل اشک روان خويش
دوباره يك روز روشنا، سياهی از خانه ميرود
به شعر خود رنگ ميزنم، ز آبی آسمان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ايستاد
که بردرم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خويش
کسی که "عزم رميم" را، دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه، به عرصه امتحان خويش
اگر چه پيرم ولی هنوز، مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز ميكنم، کنار نوباوگان خويش
حديث "حب الوطن" زشوق، بدان روش سازميكنم
که جان شود هر کلام دل، چو بربرگشايم دهان خويش
هنوز در سينه آتشی به جاست، کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خويش
دوباره ميبخشم توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره ميسازمت به جان، اگر چه بيش از توان خويش
سيمين بهبهاني
بهبهانی
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
سيمين بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
تعاليم اسلام
در راه رفتن، بر پدر يا استاد، نبايد مقدم شد.
به احترام آنان بايد از جاى برخاست.
با آنان به تندى و پرخاش نبايد سخن گفت.
در كارها بايد كمكشان كرد و بازوى آنان شد.
از نافرمانى، تخلف، تمرّد، بىاعتنايى نسبت به آنان بايد پرهيز كرد.
اين گونه آداب را فرزندان به صورت غريزى و فطرى نمیدانند بايد از طريق والدين به كوچكترها آموزش داده شود، تا با بزرگترها، با معلمانشان، با خدمتگزارانشان، حتى با خواهر و برادر و دوست بزرگتر از خودشان اين گونه رفتار كنند
پس بچه های خوبی باشید و حرف پدر و مادرهای خوبتون رو گوش کنید :)



