۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

همه مرگها

همه مرگها را مرده ام،
همه مرگها را، می خواهم که باز بمیرم;
مرگ چوبین ِ درخت را
مرگ سنگی ِ کوه را
مرگ خاکی ِ خاک را
مرگ برگی ِخشخاشی ِعلفهای تابستانی را
و بینوا مرگِ خونین آدمی را
                می خواهم که باز بمیرم.
هرمان هسه

Im Nebel

Im Nebel

!Seltsam, im Nebel zu wandern
,Einsam ist jeder Busch und Stein
,Kein Baum sieht den andern.Jeder ist allein
,Voll von Freunden war mir die Welt
;Als noch mein Leben licht war
,Nun, da der Nebel fällt
.Ist keiner mehr sichtbar
,Wahrlich, keiner ist weise
,Der nicht das Dunkel kennt
Das unenntrinnbar und leise
.Von allen ihn trennt
!Seltsam, im Nebel zu wandern
.Leben ist Einsamsein
,Kein Mensch kennt den andern
.Jeder ist allein
Hermann Hesse، 1877-1962
در مه


شگفت است،پرسه زدن در مه!
هر سنگی و هر بوته ای تنهاست،
هیچ درختی، درخت دیگر را نمی بیند،
همه تنهایند.
زندگی برایم پر فروغ بود
آن گاه که جهانم پر از یاران بود;
اکنون دگر مه فرو افتاده است،
دیگر هیچ چیز به دیده در نیاید.
براستی خردمند نیست،
انکه تاریکی را نشناسد
تاریکی که پیوسته و آهسته
او را از همگان جدا می سازد.
شگفت است،پرسه زدن در مه!
زندگی انزوایی است،
هیچ کس هیچ کس را نمی شناسد،
همه تنهایند.
 

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

love

When you find a love
When you know that it exists
Then the lover that you miss
Will come to you on those cold,
Cold nights
When you’ve been loved
When you know it holds such bliss
Then the lover that you kissed
Will comfort you when there’s
No hope in sight

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

سال های سال گذشت
ماه ها پشت سر هم
زمین باقی ماند به تماشای رخدادهای پی در پی
در گذر زمان انسان فراموش شد ، و تنها باقیمانده به انتظار یک صدای آشنا.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

تولدم

چقدر روزها میان و میرن و خاطره ها نقش میبندن رو قالی زندگیمون
هر سال تولد ادم گلی میشه وسط این قالی که هر کدوم رنگی و هر رنگی
یه نشونه از سال گذشته
رنگ به رنگ، شاد و قشنگ
پیچ وا پیچ و خم تو خم
چقدر زیبا شده این نقش زندگی
خوشحالم که هستم، میبینم، لذت میبرم، درد می کشم، لمس میکنم و زنده ام
سلام
اغاز زندگی همه ما با سلام و پایان اون هم سلام به زندگی ابدی
گاهی میگم چقدر هیجان انگیزه زندگی ابدی
از خدا میخوام هر وقت صلاح دونست من رو پیش خودش ببره
اون طور که لایقش هستم
اما بهم رحم کنه من همیشه شاکر و نوکرشم
اما از او نوکر پر روها
خدایا منو ببخش اگر از روی نادانی و جهالت فراموشت کردم
تو منی و من تو ام
و ما در کنار هم
تو پری و من تهی بدون تو
خلاصه ی کلام من مخلصتم که این سالها سلامتی بهم دادی.

تعریف و تمجید

همیشه وقتی کسی ازم تعریف میکنه مثل دختر بچه ها لوپ هام سرخ میشه و از خجالت سرم و میندازم پایین
جبران خلیل‌جبران میگه :

« بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن‌ها تعریف کردید خجل شوند، و اگر بد گفتید، سکوت کنند.»

اما زمانی که ازم بد گفته بشه سکوت نمیکنم مگر اینکه اون بدی حقیقت داشته باشه
البته بگم نه اینکه پاچه ورمالیده بازی در بیارم نه
خیلی معقول مگر اینکه طرف مقابل منطقی نباشه اون موقع حرف خلیل درسته .


هر سری میام یه انگولکی میکنم و میگم این بار شروع میکنم به نوشتن اما مثل اینکه سر انگشتام با من یاری نمیکنن

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

هر چه دارم از دوست / هر چه گویم از اوست


۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

Neminevisam Menbabe mezahhhhhhh :)

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

be pishnehade yeki az doostan shabe pish yemehmany barpa shod ama na mesle hamishe ye mehmany baraye taeeine behtarin dast pokht o khorak ke harkoodom az mehmanha ba khodeshoon miavordan . khaily ebtekare jalebi bood vaghean az arya dooste khobam va sahebe majles mamnonam ke yek hamchin pishnehadi ro dad . man hamishe delam mikhast ke to mosabegheh ashpai sherkat konam . ye shabe jaleb o be yad moondany . hala badam mofasal rajebesh va in ke ce khorak haei bood migam ama ino bedoonid ke barandeh ye mosabeghe kasy nabood joz man . bale man aval shodam :) . va Golden cup e ashpazei male man shod .

۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

20 سال بعد


خوب سعی کنید زیاد نخندید در هر صورت این سایت حدس زده بنده اکر زنده باشم در 20 سال دیکه و آینده با این وجنات خواهم بود

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

نا گفته بسیار است

سلام به یوسف عزیز
باز هم تنها شدی ؟
عشقت رفت ؟
باز هم دور از هم
فکر میکنم سرنوشت همه ی یوسف ها دوری از عزیزان شونه
تو هم از این داستان جدا نیستی
توی قلبت یه دنیا حرفه
اما کو گوشی شنوا ؟

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه


Google Wave
هم راه افتاد خیلی سرویس جالب و راحتی هستش
به همه دوستان پیشنهاد میکنم درخواست داده و عضو بشن

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

دوستی

نوشتن حال و حوصله می خواد که الان اصلا ندارم

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

وطن

دوباره ميسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو ميزنم، اگر چه با استخوان خويش

دوباره می بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو
دوباره ميشويم از تو خون، به سيل اشک روان خويش

دوباره يك روز روشنا، سياهی از خانه ميرود
به شعر خود رنگ ميزنم، ز آبی آسمان خويش

اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ايستاد
که بردرم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خويش

کسی که "عزم رميم" را، دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه، به عرصه امتحان خويش

اگر چه پيرم ولی هنوز، مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز ميكنم، کنار نوباوگان خويش

حديث "حب الوطن" زشوق، بدان روش سازميكنم
که جان شود هر کلام دل، چو بربرگشايم دهان خويش

هنوز در سينه آتشی به جاست، کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خويش

دوباره ميبخشم توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره ميسازمت به جان، اگر چه بيش از توان خويش


سيمين بهبهاني

بهبهانی

گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد
/ نامت عجين به گند شود

پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود

هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا
/ گريان و سوگمند شود

نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

سيمين بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

تعاليم اسلام

برخى از رهنمودهاى تربيتى اسلام نسبت به شيوه رفتار مؤدبانه فرزندان نسبت به بزرگترها و والدين چنين است:
در راه رفتن، بر پدر يا استاد، نبايد مقدم شد.
به احترام آنان بايد از جاى برخاست.
با آنان به تندى و پرخاش نبايد سخن گفت.
در كارها بايد كمكشان كرد و بازوى آنان شد.
از نافرمانى، تخلف، تمرّد، بى‏اعتنايى نسبت به آنان بايد پرهيز كرد.
اين گونه آداب را فرزندان به صورت غريزى و فطرى نمی‏دانند بايد از طريق والدين به كوچكترها آموزش داده شود، تا با بزرگترها، با معلمانشان، با خدمتگزارانشان، حتى با خواهر و برادر و دوست بزرگتر از خودشان اين گونه رفتار كنند

پس بچه های خوبی باشید و حرف پدر و مادرهای خوبتون رو گوش کنید :)

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

خانه دوست

او:
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم
خانه ی دوستی ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه ی دوست کجاست
من:
آری آری
خانه ی دوست همین جا است
ولی
دوست کجاست